تبليغاتX
تنهایی نوشت

می خواهم به اتاقم بروم

دم دراتاقم، تلفن  اتاق نشیمن زنگ خورد

از در رد می شوم

مادرم تلفن را برداشت دارد حرف می زند

انگار کسی مشکلی دارد

کمی صبر می کنم

وبعد در را می بندم

در را به سوی مشکلات بستم به همین سادگی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 19:4  توسط فرزاد  | 


 ۱۳اردی جهنم (بهشت) واقعا روز مزخرفی بود             

ولی یه خوبی داشت بهم ثابت شد همه آدما واسه خودشون به قول آیدا(فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا)  دنیای یواشکی دارن واگه اتفاقا روزی دمشون به تله گیر کرد تازه می فهمی با اینکه مدت زیادیه با طرف دوستی تازه می فهمی که تو کلی سر کار بودی و می فهمی که آدم باید زندگی خودشو بکنه ولی یادت نره کسی ازت کمک خواست روشو زمین نزنی چون خودت ازهمه هفت خط تری... عزیز 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:40  توسط فرزاد  | 


و شروع به شمردن کرد :۱، ۲ ،۳ لطافت خود را بر شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان ....شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد، هوس به مرکز زمين رفت،طمع در داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد ديوانگي مشغول شمردن بود:۷۹ ،۸۰.همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم نيست مي دانيم که پنهان کردن عشق مشکل است در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد: ۹۶ ،۹۷
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:56  توسط فرزاد  | 


اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 13:22  توسط فرزاد  |