تبليغاتX
تنهایی نوشت

دهان ات را می بویند
مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم .
دل ات را می بویند
روزگار ِ غریبی ست ، نازنین

و عشق را
کنار ِ تیرک ِ راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ ِ سرما
آتش را
به سوخت بار ِ سرود و شعر
فروزان می دارند .
به اندیشیدن خطر مکن .
روزگار ِ غریبی ست ، نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کُشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون آلود
روزگار ِ غریبی ست ، نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار ِ غریبی ست ، نازنین

ابلیس پیروزمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است .
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 15:57  توسط فرزاد  | 


زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت « مرگ »

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است .

زندگی، بُعد درخت است به چشم حشره!

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی ماه!

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی در آغوش کشیدن یک نوزاد است.

 .: سهراب سپهری :.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 15:49  توسط فرزاد  | 


همه انسانها مجرم اند مگر خلافش ثابت شود...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 13:38  توسط فرزاد  | 


به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را...
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 11:57  توسط فرزاد  |