تبليغاتX
تنهایی نوشت

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و بر من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار دیاری
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمعه شعله نمي ورزد خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و بر من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار دیاری
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 20:12  توسط فرزاد  | 


قناری گفت: کُره‌ی ما
کُره‌ی قفس‌ها با ميله‌های زرين و چينه‌دان چينی.

ماهیی سُرخ ِ سفره‌ی ِ هفت‌سين‌اش به محيطی تعبير کرد
که هر بهار
متبلور می‌شود.

کرکس گفت: سياره‌ی من
سياره‌ی بی همتایی که در آن

مرگ
مائده می‌آفريند.

کوسه گفت: زمين
سفره‌ی برکت‌خيز اقيانوس‌ها.

انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستين‌اش از اشک تر بود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 10:15  توسط فرزاد  | 


ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ

خنده مون موجارو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمیشد
عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور

همیشه توک میزدیم
به حبابای درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومدو جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب

بعد ما نوبت جفتای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 15:20  توسط فرزاد  | 


ديگر از ديدن تو سير شدم.سخت.عجيب
(عاقبت در غزلم پير شدم).سخت.عجيب
بين ما فاصله ها در قفس ثانيه هاست
روز و شب بسته ی زنجير شدم.سخت.عجيب
هر که من بود غزلخوان غزلهای تو بود
وای!خط خورده و تحقیر شدم.سخت.عجيب
بی خبر از قفس بسته ی دل پر زده ای
مرغ پا بسته ی تقدیر شدم.سخت.عجيب
صبر ایوب مثالی است ولی در تقدیر
باز هم لایق تقدیر شدم.سخت.عجيب
اشک هایت همگی آیت خوشبختی توست
زیر باران تو دلگیر شدم.سخت.عجيب
هر که چشمان مرا خواند توانست که دید
آیه ای بودم و تفسیر شدم.سخت.عجيب

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 15:11  توسط فرزاد  | 


نه اين سکوت را کسي نمي شکند
هيچ کس مرا صدا نمي زند
اي همه آدم هايي که
گوش هايتان را گرفته ايد
چشمانتان را بسته ايد
و اي همه آنهايي که
از سرماي زمستان
به خانه هاي تان
پناه برده ايد
هنوز آغاز شب است
هنوز ماه نتابيده
هنوز ستاره نخنديده

من هر شب ماه را مي بينم
اگر ابر ها بگذارند
و سري به ستاره ها مي زنم
اگر باران نبارد
من هر شب از آسمان مي پرسم
که چرا پر پرواز من شکسته است؟
و پاسخم سکوت
اگر گريه بگذارد
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 12:49  توسط فرزاد  | 


مشکل بعضی ها اینست که مشکلی ندارند
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 12:25  توسط فرزاد  |