تبليغاتX
تنهایی نوشت

 زندگي با آدماش براي من يه قصه بود
توي اين قصه كسي با كسي آشنا نبود
 همه خنجر توي دست و خنده روي لبشون
 توي شب صدايي جز گريه ي بي صدا نبود
نمي خوام مثل همه گريه كنم
ديگهگريه دل رو دوا نمي كنه
 قصه هاي پشت اين پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمي كنه
 قصه ي ماتم من
 هر چي كه بود
 هر چي كه هست
قصه ي ماتم قلب خسته ي يه آدمه
 وقت خوابه
ديگه
ديره
 نمي خوام قصه بگم
 از غم و غصه برات هر چي بگم بازم كمه
نمي خوام مثل همه گريه كنم
 ديگه گريه دل رو دوا نمي كنه
 قصه هاي پشت اين پنجره ها
 غم رو از دلم جدا نمي كنه
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 22:31  توسط فرزاد  |