تبليغاتX
تنهایی نوشت

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود                                                 
حسین پناهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:26  توسط فرزاد  |